موسسه خیریه بی بی نفیسه

امروز: سه شنبه, 28 شهریور , 1396
موسسه خیریه گناباد

زندگینامه

زندگینامه سیده نفیسه (س)

نفیسه دختر حسن بن زید بن حسن علیه السلام از زنان عابد ، زاهد، محدث ، نیکوکار، و حافظ کل قرآن کریم است مقبره این بانو در مصر از زیارتگاه های مشهور این کشور است.

ولادت

نفیسه خاتون در یازدهم ربیع الاول سال 145 هـ.ق در مکه معظمه به دنیاآمد. پدر او حسن بن زید بن حسن علیه السلام معروف به حسن انور و مادر او ام‌ولد بود . از حسن بن زید در منابع رجالی به عنوان «حسن انور، النابه، عالم، عابد، فاضل و شریف علوی» یاد کرده اند. ایشان در نقل احادیث از افراد مورد وثوق است و در جود و کرم به حدی شهرت داشت که مردمان بسیاری از نقاط دور و نزدیک به حضورش می رسیدند و مورد اکرام او واقع می شدند.

خانه ای که نفیسه در آن اقامت و نشو و نما نمود، در غرب مدینه و مقابل خانه امام صادق علیه السلام قرار گرفته بود. و این ویژگی موقعیت معنوی محل سکونت وی را ارتقا می داد.

ازدواج

هنگامی که نفیسه خاتون به سن پانزده سالگی رسید با «اسحاق مؤتمن»، فرزند برومند امام جعفر صادق علیه السلام ازدواج نمود. در مورد جریان ازدواج او نوشته اند اسحاق مؤتمن او را از پدرش (حسن بن زید) خواستگاری نمود اما گویا وی در مقابل این تقاضا پاسخ روشنی نداد و مهر سکوت بر لب زد. اسحاق از چنین وضعی ناراحت گردید و از منزل حسن انور به مزار جدش رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رفت و خطاب به آن رحمت عالمیان عرض کرد: یا رسول اللّه! من نفیسه را به دلیل تدین، پاکدامنی و شرافت خانوادگی به عنوان همسر آینده خویش می خواستم که تقاضایم بدون جواب مانده است!

شب هنگام که حسن انور بر بستر خویش آرمیده بود، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را در رؤیای راستین مشاهده کرد که خطاب به وی فرمود: ای حسن! نفیسه را به ازدواج اسحاق درآور. فرزند زید فردای آن شب، بی درنگ با این وصلت موافقت کرد و در ماه رجب سال 161 ه.ق آن دو گوهرتابناک  به ازدواج هم درآمدند. اسحاق مؤتمن در کتاب های تاریخی، انسان پرهیزگار، فاضل و مورد وثوق در حدیث معرفی شده است، به دلیل شهرت در امانت، او را «مؤتمن» گفته اند. محل تولد و نشو و نمای اسحاق را، عُریض (ناحیه ای در مدینه) نوشته اند.

مهاجرت سیده نفیسه به مصر

در سال 183 ه.ق امام هفتم علیه السلام به شهادت رسید و حضرت امام رضا علیه السلام عهده دار پیشوایی مردم گردید؛ اما فشارها و آشفتگی های ناشی از حکمرانی زمامداران خودسر عباسی همچنان ادامه داشت. در همین حال، اسحاق بن حسن بن زید (برادر سیده نفیسه) در حبس هارون رحلت یافت.

یکی از کارگزاران عباسی در مدینه مأموریت یافت که به خانه های آل ابی طالب حمله کند، اموال آنان را غارت نماید و برای هر کدامشان تنها یک پیراهن بر جای نهد. سیده نفیسه از وقوع این رویدادهای دردناک، احساس کرد باید سرزمین حجاز را با تمام فضایلی که دارد، ترک کند و هجرت اختیار نماید. وی در ذی الحجه‌ سال 192 هـ.ق برای بار سی ام، با پای پیاده به سوی مکه عزیمت نمود؛ تا بار دیگر خانه خدا را زیارت کند. در این آخرین سفر معنوی، شوهرش (اسحاق مؤتمن) او را همراهی می کرد. وقتی در بیت الله الحرام بسر می برد، با حالتی از خشوع و خضوع از خداوند خواست او را در زیارت مرقد حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام موفق نماید، که پروردگار متعال دعایش را مستجاب نمود و او پس از گزاردن حج، همراه با همسر دانشور و باعطوفت خود، به سوی «بیت المقدس» رهسپار گردید.

وی چون به این دیار مبارک رسید، به راهنمایی فردی که در آن حوالی بود، به مسجد قدس رفت و پس از انجام عبادت در این مکان مبارک و به جای آوردن آداب مخصوصش، به سوی شهرک کوهستانی «الخلیل» رفت؛ تا حرم حضرت ابراهیم علیه السلام را در این سرزمین زیارت کند. پس از این که در کنار بارگاه مطهر خلیل خداوند قرار گرفت؛ با یک حالت استغاثه و توأم با زاری و ندبه گفت: ای فرستاده الهی! به اتفاق همسرم پس از پیمودن راهی دور و دراز، به این مکان رسیدم و اکنون در مقابل ضریح پاکت قرار گرفته ام و این اشک ها که می بینی از دیدگانم روان است و قطرات آن رواقت را نمناک نموده است. از شوق و اشتیاقم حکایت دارد. من میهمان تو و افتخار دارم که فرزندی از نسل تو هستم. پس ای نبی گرامی! تو که در نزد حضرت رب جلیل منزلتی داری و خلیل او هستی، واسطه باش تا از دریای بیکران حقیقت بهره مند گردم و در پیمودن مسیر درست، به مشکلی برنخورم و فرجامی نیک و مورد تأیید پروردگار داشته باشم.

پس از این درددل ها و گفتگوها، آیاتی چند از کلام الله مجید را تلاوت کرد و باخشوع وصف‌ناپذیری به اذکار و مناجات با خدای خویش مشغول گشت و بعد عرض کرد: ای جد بزرگوارم! اینک با جان و تن در جوارت حاضر گردیده ام، در حالی که قبلاً روح و روانم در این جا بود. عاجزانه از تو می خواهم مرا از چشمه فضیلت خویش بهره مند سازی و زمینه ای فراهم نمایی که در پرتو مقام مقدست، از فیض قدوسی توشه برگیرم.

در این هنگام ندایی از داخل مرقد حضرت ابراهیم خلیل شنید که گفت: ای دخترم، نفیسه! بر تو مژده دهم که خداوند عزوجل از بانوان صالح و شایسته‌ات قرارداده و تو را موفق به اطاعت و تقوا کرده است؛ اما از تو می خواهم که «سوره مزمل» را قرائت کنی و در معانی آیات آن تفکر نمایی. خدای را سپاس گوی که تو را از پارسایان قرارداده و بدان که تا پایان عمر از چنین توفیقی برخوردار خواهی بود. از این پس، چون مشعلی فروزان به جامعه فروغ خواهی بخشید و برای امت مسلمان، اسوه ای ارزنده خواهی بود و مردم به سویت روی می آورند و راه خیر، سعادت، عبادت و تقوا را از تو می آموزند.

سیده نفیسه چند صباحی در منطقه فلسطین اقامت داشت و چون مایل نبود به حجاز برود، رو به شوهرش نمود و گفت: تمایل دارم به مصربرویم، همان جا که برخی از علویان زندگی می کنند. عباسیان جفا پیشه در این دیار نفوذ کمتری دارند، ترجیح می دهم در این کشور اسلامی رحل اقامت افکنیم.

سرانجام نفیسه خاتون، در روز 25 ماه رمضان سال 193 هـ.ق وارد سرزمین مصر گردید. مردم این سامان وقتی از ورود بانویی علوی باخبر شدند، به استقبال او آمدند و با هودج هایی که حمل می نمودند، او را تا خانه والی مصر همراهی کردند. حاکم که به خاندان عترت علاقه داشت، مقدم این میهمان را گرامی داشت و دستور داد خادمان و ملازمان در خدمت نمودن به وی، هیچ گونه کوتاهی نورزند.

سیده نفیسه مدتی کوتاه در این سرای سکنی داشت و در چند روز اول اقامت در مصر، تصمیم گرفت صله ارحام را به جای آورد؛ از این رو به دیدار برخی بانوان علوی که با آنان خویشاوندی داشت، رفت و جویای احوالشان گردید. وی از دخترعمویش ـ سکینه خاتون ـ دلجویی نمود و سپس به زیارت قبور علویان، سادات و… مصر رفت و در جوار قبر این صالحان به ذکر، دعا و تلاوت قرآن مبادرت و برای ایشان از پیشگاه پروردگار استغفار و آمرزش طلب نمود.

از آن جا که اقامت در مقر حاکم مصر برای او، با برخی تکلف ها و تجملات همراه بود، تصمیم گرفت به جای دیگر نقل مکان نماید. محل سکونت بعدی او سرای جمال الدین عبدالله بن جصاح، از بزرگان، بازرگانان و صالحان آن عصر بود. او مدتی در آن جا زیست و به دلیل شهرتی که سیده نفیسه در پیمودن مسیر تقوا و کرامت های اخلاقی بدست آورده بود، مردم از نقاط مختلف این سرزمین به حضورش تشرف می یافتند و چون برخی کرامات از وی ظاهر شد، آوازه اش بیش از پیش فزونی گرفت.

اقامت او و همسرش در این سرای، مدتی ادامه یافت تا آن که به منزل ام هانی نقل مکان کرد. این بانوی مصری که از پرهیزگاران بود، کوشید تا وسایل آسایش و آرامش این دو زوج نکونام و زاهد را فراهم نماید.

و با نیت خیرخواهانه ای به خدمتگزاری آنان همت گماشت. اما چون خبر ورود سیده نفیسه و همسرش به مصر در همه ولایات و نواحی این سرزمین منتشر شده بود، مردم به هر نحوی که بود، محل اقامتش را می یافتند و از مسافت های دور و نزدیک به منزلش رفته و حوائج خود را مطرح می نمودند؛ تا آن که به دلیل ازدحام زیاد و تردد شدید، سیده نفیسه احساس نمود کوچه تنگ منتهی به خانه ام هانی و نیز منزل محقر او نمی تواند چنین ظرفیتی را تحمل کند، وانگهی چرا باید همسایه ها این قدر اذیت شوند و تحت فشار باشند.

صاحب خانه نیز از ورود و خروج پی در پی و شور و هیجان ملاقات کنندگان در رنج بود. لذا به منزل ابوالسرایا ایوب بن صابر، که در ناحیه ای مناسب تر قرار داشت، اقامت گزید. در این منزل هم سیل مردمان مشتاق سرازیر بود. این بار ازدحام شدیدتر و گسترده تر بود، این رفت و آمدهای متوالی و دیدارهای پی در پی و شهرت در سطح شهر، از اوقات عبادت و راز و نیاز سیده نفیسه می کاست. ارتباط با مردم در نظر این بانو در صورتی شایسته بود که امر به معروفی کند، حاجتی را از بنده مؤمنی رواسازد، فردی را به سوی مسیر درست هدایت کند و از انسانی رفع ستم نماید؛ اما گویا در این شلوغی ها سیده نفیسه، از ستایش های عوامانه به ستوه آمده بود، دوست نداشت این قدر نامش بر سرزبان ها باشد و مایل بود بافراغتی خاص به ذکر، عبادت و خدمت به افراد جامعه بپردازد؛ لذا به سرای ابوجعفر خالد بن هارون سُلمی انتقال یافت.

چون مراجعه اقشار گوناگون مردم به محل اقامت سیده نفیسه همچون گذشته استمرار داشت و این رفت و آمدها برایش بازحمت و مشقت توأم بود، مصمم گشت به سوی حجاز برود و به مدینه بازگردد و در جوار بارگاه جدش به عبادت و نیایش مبادرت ورزد. گروه های زیادی از مردم که در معابر اطراف محل اقامت وی اجتماع نموده بودند، وقتی شنیدند آن بانوی پرهیزگار چنین تصمیمی گرفته است و می خواهد مصررا ترک کند، بسیار ناراحت شدند؛ زیرا چندی نمی گذشت که به این چشمه شفابخش خوگرفته بودند و برایشان بسیار سخت بود که از این وجود بابرکت محروم شوند.

افراد دیگری نیز به آن جمع افزوده شدند و همگی از سیده نفیسه خواستند از این تصمیم منصرف گردد و در مصر باقی بماند؛ اما او حاضر نبود پیشنهاد آنان را بپذیرد. چون مردم مشتاق مصر این وضع را مشاهده کردند، به صورت یک راهپیمایی گسترده ای به طرف سرای امیر مصر روانه شدند و خبر عزیمت این بانو را به سوی حجاز مطرح نمودند و از وی خواستار شدند ترتیبی اتخاذ نماید که سیده نفیسه در مصر بماند. حاکم نامه ای همراه با پیکی به جانب این بانو فرستاد و تقاضا کرد که او از عزم خود برگردد، اما او نپذیرفت.

حاکم شخصاً به محل اقامت آن بانوی وارسته آمد و با کمال فروتنی از وی خواست در مصر بماند. سیده نفیسه گفت: قصد داشتم در این منطقه بمانم؛ ولی من زنی هستم با توانایی های محدود و قادر نیستم هر روز ساعت های متوالی، با سیلی از جمعیت دیدار داشته باشم و سخن و حاجاتشان را گوش دهم و به هر کدام پاسخ مناسب بدهم. تمام اوقاتم را گرفته اند و مرا از عبادت، ذکر و تلاوت قرآن بازداشته اند.

وفات سیده نفیسه

سیده نفیسه برای این که انس زیادی با حیات برزخی داشته باشد و توشه سرای جاوید را غنی تر نماید، در خانه ای که سکونت داشت، قبری حفر نموده و بسیار در آن نماز خواند و به نقلی هزار و نهصد (به نقلی 2000 و به روایتی 6000) بار قرآن را در این جایگاه ختم نمود. از آنجا که این بانو از لذت های دنیوی کناره گرفت و به اندک غذایی قناعت کرد، ضمن آن که هر روز بر نیروی ایمان و صلابت معنوی او افزوده می گشت، به موازات این اعتلای روحانی، بدنش نحیف و تکیده می شد.

روز اول رجب سال 208 هـ.ق پاییز زندگی فرارسید.برادرزاده اش، زینب می گوید: عمه ام، سیده نفیسه، رنجور شد و در اولین روز از ماه رجب در بستر بیماری قرار گرفت. لحظه به لحظه حالش رو به وخامت می نهاد؛ اما با این وجود، نه از عبادت شبانه دست کشید و نه روزه‌داری خود را ترک نمود، تا آن که در شب جمعه، مصادف با اول ماه رمضان سال 208 هـ.ق بیماریش شدت یافت.

روز بعد در حالی که صائم بود، برایش طبیبی آوردند. وی که از حکیمان حاذق و مشهور مصر بود، پس از بررسی های لازم و دریافت شرح حال بیمار، گفت: مریض باید برای بدست آوردن سلامتی و کسب بهبودی، روزه خویش را افطار کند؛ چرا که ضعفی مفرط در مزاجش نفوذ کرده و جانش را تهدید می کند. وقتی سیده نفیسه اظهارات طبیب را شنید، خاطرنشان ساخت: «شگفتا! سی سال است که از خداوند می خواهم با حالت روزه از این دنیای فانی بسرای باقی بروم».

برادرزاده اش ادامه می دهد: عمه ام تا دهه دوم ماه رمضان المبارک سال 208 هـ.ق در همین حال بماند و چون حال احتضار به وی دست داد، قرآن را گشود تا آیاتی را تلاوت نماید. پس سوره انعام آمد. همین طور آیات آن را تلاوت می نمود، چون به آیه 127 از سوره انعام رسید «لَهُم دارالسلام عند ربّهم و هو ولیّهم بما کانوا یعملون»، از حال رفت. زینب (برادرزاده اش) می گوید: «من او را در آغوش گرفتم و در این حال شهادتین بر زبان جاری نمود و روحش به جنان قدس پرواز کرد.

بـارگـاه سیـده نفیسـه

به گفته مورخان و نویسندگان مصری: مرقد و مسجد مجاور مزار این بانو در مصر، چون مرواریدی بر تارک این سرزمین می درخشد. هر وقت مردم دچار مشکلی می شوند و سینه ای تنگ می یابند، به سوی آرامگاهش می روند و در فضای معنوی آن تنفس می نمایند و بدین گونه آرامش خویش را بدست می آورند.

این که مصریان برای مزار این بانو قبر گنبد، روضه و رواق در نظر گرفته اند، از نفوذ معنوی و اشتهار وی حکایت دارد. اصولاً مردم این سامان، به این جایگاه مبارک اعتقاد خاصی دارند و همواره آن مزار شریف پناهگاهی برای درماندگان است. به گفته صالح الوردانی: مقبره سیده نفیسه به همگان این حقیقت را اعلام می دارد که تشیع در مصر هنوز ریشه های تنومند و عمیقی دارد و تبلیغات مسموم وهابیان و روشنفکران غرب زده، نتوانسته آن را کمرنگ کند.

در شب سالگرد تولد این بانو، ازدحام جمعیت در روضه اش چنان زیاد است که امکان ورود حتی به صحن مسجدی که در مجاور مرقدش قرار دارد، بسیار دشوار است. شیعیان در کنار اهل تسنن تا پاسی از شب با مولودیه خوانی، نسبت به مقام این بانو و اجدادش ابراز محبت می نمایند.

نخستین کسی که بر قبر سیده نفیسه بارگاه بنا کرد، عبیدالله بن السرمی بن الحکم، والی مصر بود. با روی کار آمدن «فاطمیان»، این بنا که رو به ویرانی بود، به طور اساسی مورد بازسازی و مرمت قرار گرفت. قبه ای که بر فراز ضریح قرار دارد و به هنرها و نقوش اسلامی آراسته است، از بناهای خلیفه الحافظ الدین الله عبدالمجید علوی است. وی محراب پرشکوهی نیز ترتیب داد که می توان در آن گنجینه هایی از خطوط کوفی را ملاحظه کرد.

کار احداث قبه و محراب در سال 532 هـ.ق خاتمه یافت.ناصر بن محمد قلاوون (معروفترین فرمانروا از سلسله ممالیک) در سال 714 هـ.ق زیارتگاه کنونی سیده نفیسه را ساخت و دستور داد در جوار آن مسجدی بسازند که اکنون به «جامع سیده نفیسه» معروف است. تجدید بنای حرم سیده نفیسه تا دهه های اخیر ادامه یافت و در اعصار گوناگون، ضمن مرمت، بازسازی و توسعه بناها، ضمائمی برای این بنا در نظر گرفته شده است.

در کتاب‌های تراجم و شرح حال، برای این بانو زیارت نامه هایی را ذکر کرده اند. شبلنجی در کتاب «الدَّره النفیسه فی ترجمه السیده نفیسه» نمونه هایی از این زیارات را آورده است.

منابع

غلامرضا گلی زواره،”نفیسه؛ گوهری از نسـل امام علیه السلام”، فرهنگ کوثر، شماره 55، مهر 1381

“حافظان پرده نشین /نفیسه دختر حسن بن زید بن حسن علیه السلام”، سروش وحی

فروردین و اردیبهشت 1383، شماره 11

حامی موسسه خیریه بی بی نفیسه