موسسه خیریه بی بی نفیسه

موسسه خیریه گناباد

دلنوشته نو‌عروس کد 0097

مرداد 1, 1396

3.7 (73.85%) 13 vote[s]

مدت سه ماه است که تمام زندگیم را غم و غصه تهیه جهیزیه فرا گرفته است. پدرم بیمار است و نمی‌تواند برایم وسیله‍‌‌‌ای بخرد و کس دیگری را هم ندارم. شب‌ها تا نیمه‌های شب بیدارم و روزها گریه می‌کنم، صلوات می‌فرستم و قرآن می‌خوانم تا شاید خدا فرجی کند و جهیزیه‌ام جور شود.

کاش حداقل مقدار کمی جهیزیه داشتم تا زندگی‌ام را با آن شروع کنم اما چه فایده که هیچ ندارم. جرات رفتن به خانه مادر شوهرم را ندارم چون هروقت که می‌روم از خریدن وسایل و اینکه برای جهیزیه چکار کرده‌ام سوال می‌کنند. وقتی هم که به خانه برمی‌گردم فقط گریه می‌کنم.

شوهرم کمی بداخلاق و بدبین هست به همین خاطر هم می‌ترسم اگر بدون جهیزیه باشم، یک عمر سرزنشم کند. انقدر از زندگی بیزارم که حتی دلم جشن عروسی نمی‌خواهد. خیلی از زندگی ناامید شده‌ام چون هیچکس نیست کمکی به من بکند. پدرم ناراحتی اعصاب دارد، قرص مصرف می‌کند و توانایی کار کردن ندارد. نمی‌دانم با این شرایط و وضع مالی خراب از کجا و با کدام پول جهیزیه تهیه کنم.

اشتراک گذاری در


حامی موسسه خیریه بی بی نفیسه